مولف ناشناخته

229

تاريخ شاهى ( فارسى )

و اين قصه كه از معظمات قصص اين تاريخ است ، از آن به شرح و بسط و عجر و بجر نوشته نشد و بر اشارتى على الرسم اختصار افتاد كه انديشه آن است كه اگر در اجل تأخيرى باشد و روزگار مهلت دهد ، مجلدى مفرد ساخته درآرد و كتابى به تخصيص و تعيين پرداخته كند - مشتمل بر جملگى احوال او از منشأ خدمت و مبدأ فطرت و كيفيت ميلاد و زايجهء طالع مولود مبارك و استدلال مواضع كواكب و سهام بر بيوتات . . . « 1 » كه اسباب سعادت امور فلكىاند - و چگونگى نشوونماء او در حجر تربيت خداوند [ 448 ] تركان ، و صفت دايگان و دادگان 81 در دار الملك كرمان - حماها اللّه عن الحدثان - كه مسقط رأس و ملك موروث است ، و بعد از آن ذكر سفر كردن او تقرير افتد و توجه نمودن به حضرت اردوى بزرگ و اكرام و احترام كه او را در آن حضرت روى نمود ، و مشرف گشتن ممالك و بلدان از ولايات آذربايجان و بلاد ثغور روم به نور حضور وى ، و ذكر خيرات و مبرّات كه در آن ديار فرمود ، و حالات و واقعات كه او را در آن موضع پيش آمد ، و كيفيت مراجعت او به دار الملك موروث ، و نكبت خصوم و ادعاى ، و ذكر انعام و اكرام و خيرات و مبرّات كه درين ديار فرمود و مىفرمايد . و اميد هست كه اين كتاب مجلدات ضخم شود ، و سر دفتر تواريخ جهان گردد ، انشاء اللّه وحده ، بيت : يك صحيفه ز نام نيك ترا * بهتر از صد خزينهء گهر است [ 449 ] چه به حقيقت بقاء آدمى به ذكر ساير و نام نيكو مىتواند بود ، و آنچه از گذشتگان باقى مانده است جز اين نيست . بيت : از آن چندان نعيم اين جهانى * كه ماند از آل سامان و آل ساسان بناء رودكى ماندست مدحت « 2 » * نواء باربد ماندست و دستان و آورده‌اند كه روزى حكيم ارسطاطاليس در مقابل خيرى كه از شاه اسكندر مشاهده كرده بود او را دعا كرد كه خداى تعالى ترا عمر جاودان دهاد . اسكندر مشا ؟ « 3 » گفت : اى حكيم مرا دعايى مىگويى و از حضرت ربّانى مسألتى مىكنى

--> ( 1 ) - يك كلمه سفيد است . ( 2 ) - ظ : مديح رودكى ماندست و مدحت . ، يا غناء رودكى ؟ ( 3 ) - كذا ، اگر او را از پيروان مشائى ارسطو بدانيم . شايد هم : اسكندر شاه ؟